تبليغاتX
آیریکان

آیریکان

ای به جامه خویش پیچیده ، برخیز ! و جامه ات را پاکیزه ساز و پلیدی را هجرت کن ...




اکنون دیگر این رود دراز آهنگ و  پیچان و خروشان و زمین کن که قلب دریا را مالامال خویش کرده ، به راه افتاده است ...خلوت منجمد صحرا را پشت سر گذاشته و پای از سر ناشناس سر به سنگ ها و صخره ها می کوبد و می آید ...
و چگونه و تا کجا می خواهند در برابرش بایستند ...         


+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 9 PM  توسط سیاوش  | 


پاييز خاموش ...
كه به هزار رنگ در سخن است ...


پاییز آمد ...
همدان - آبان ۸۸


تا پاییز ...
همدان - جاده گنجنامه - آبان ۸۸

پاییز آمد / لا به لاي درختان / لانه کرده کبوتر / از تراوش باران می گریزد ،
خورشید از غم / با تمام غرورش / پشت ابر سیاهی / عاشقانه به گریه می نشیند ،
من با قلبی / به سپیدی روز / میروم به گلستان / همچو عطر اقاقی /لا به لای درختان می نشینم ،
شعر هستی / بر زبانم جاری / پر توانم آری / می روم در کوه و دشت و صحرا ،
ره پیمای / قله ها هستم / در کنار یاران / راه خود در طوفان / می نوردم ،
در کوهستان / یا کویر تشنه / یا که در جنگل ها / رهنوردی شاد و پر امیدم ،
شايد روزي / شعر هستي بر لب / جان نهاد بر كف / راه انسان ها در نوردم ،
شعر هستی / بودن و کوشیدن / رفتن و پیوستن/از کژی بگسستن / جان فدا کردن در /راه خلق است...

اين سرود و هزار خاطره اي كه از آن دارم ...


پاییییز ...
همدان - جاده گنجنامه - آبان ۸۸


حرف آخر ...
همدان - تخت نادر - آبان ۸۸

+ نوشته شده در  شنبه 9 آبان1388ساعت 5 PM  توسط سیاوش  | 

بی آنکه حرفی برای گفتن داشته باشم ...
تنها چند عکس برای دیدن ...
همین ...


آسمان سای ...
قله مناره - حصارچال - علم کوه - شهریور 88



تنها ...
بارگاه سوم - دماوند - شهریور 88



نجابت ...
بارگاه سوم - دماوند - شهریور 88


بی نیاز ...
روستای لاسم - جاده هراز - شهریور 88


....
بارگاه سوم - دماوند - شهریور 88


جدا مانده ...
ساحل محمود آباد - شهریور 88

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 شهریور1388ساعت 5 PM  توسط سیاوش  | 


عباث...
عکس از وبلاگ برج سینا


چه حرفی است برای گفتن وقتی که تو تازه از کوه بر می گردی و می شنوی که : "کایک عباس جعفری عکاس طبیعت و ژورنالیست ایرانی در آبهای خروشان نپال واژگون شد و تا کنون خبر موثقی از سرنوشت وی در دست نیست ..."
از کوه آمده ای ... خسته ... خاک آلود ... و در دل اینکه کاش بر نمی گشتی ، آنجا بهتر بود انگار ... نبود ؟ بهتر بود نمی آمدی ، همانجا می ماندی ... و حالا برگشتی ... رسیده ای و نرسیده ای که خبر را می گذارند کف دستت ، هاج و واج مشغول خواندن sms هستی که گدایی انگار طلب پدرش را می خواهد ، مانده ای که چه بلایی سر عباس جعفری آمده ... گدا دوباره طلبش را می خواهد و نگاه تو دوباره پی sms می رود ، گدا لیچاری بارت می کند و آرزو می کند که تو هم مثل او بدبخت شوی و می رود ...
مانده ای ...
می مانی ...
و این دیگرانند که یکی یکی می روند و ما اینجا به تماشا ماندگانیم ...
سایه جان رفتنی استیم بمانیم که چه
زنده باشیم و همه روضه بخوانیم که چه
خود رسیدیم به جان ، نعش عزیزی هر روز
بکشانیم و به خاکش برسانیم که چه ...
شهریار

و این ها حرف غم دل بود و حالا حرف خود دل : عباس یا به قول خودش "عباث" هست و می ماند در نگاه تماشایی عکس هایش ...
به امید روز نزدیکی که عباث را به استقبال برویم ...

جستجو برای عباث که دوستش داریم .

عکس هایی از عباس جعفری .

خبرها ... فرشید فاریابی .

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 شهریور1388ساعت 4 PM  توسط سیاوش  | 


آرامش ...
تنگه واشی - تیر ۸۸

مرا رهايي ام ، اسب سركشي كرده
به تاخت گذرنده از ميان تمام دشت هاي سبز ،
و يال افشان هواي بي قراري .
برگذرنده به كوه تا آغوشي گرم ...
بي دوست داشتن تمام آزادي ها ، جهان تنگ و آسمان ، هوار آرزوهايم است ...
و بي فريادت ، جهان از دشنه و دشمن پر ،
و وقاحت به صراحت تمام جاري ...
فرياد كن زيباي دشت هاي دور ...
فرياد كن و بمان ...
تا هميشه ...


دشت ها و کوه ها ...
تنگه واشی - تیر ۸۸


سیاه و سفید ...
همدان - میدان میشان - مرداد ۸۸


دست افشان ...
همدان - فروردین ۸۸


پیش از تو صورتگران بسیار
از آمیزه ی برگ ها ، آهوان برآوردند ،
یا در خطوط کوهپایه ای رمه ای ...
که شبان اش در کج و کوج ابر و ستیغ کوه ،
نهان است ...
(شاملو)
همدان - تخت نادر - مرداد ۸۸

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 شهریور1388ساعت 7 PM  توسط سیاوش  | 

جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی