
اکنون دیگر این رود دراز آهنگ و پیچان و خروشان و زمین کن که قلب دریا را مالامال خویش کرده ، به راه افتاده است ...خلوت منجمد صحرا را پشت سر گذاشته و پای از سر ناشناس سر به سنگ ها و صخره ها می کوبد و می آید ...
و چگونه و تا کجا می خواهند در برابرش بایستند ... 
پاييز خاموش ...
كه به هزار رنگ در سخن است ...

پاییز آمد ...
همدان - آبان ۸۸

تا پاییز ...
همدان - جاده گنجنامه - آبان ۸۸
پاییز آمد / لا به لاي درختان / لانه کرده کبوتر / از تراوش باران می گریزد ،
خورشید از غم / با تمام غرورش / پشت ابر سیاهی / عاشقانه به گریه می نشیند ،
من با قلبی / به سپیدی روز / میروم به گلستان / همچو عطر اقاقی /لا به لای درختان می نشینم ،
شعر هستی / بر زبانم جاری / پر توانم آری / می روم در کوه و دشت و صحرا ،
ره پیمای / قله ها هستم / در کنار یاران / راه خود در طوفان / می نوردم ،
در کوهستان / یا کویر تشنه / یا که در جنگل ها / رهنوردی شاد و پر امیدم ،
شايد روزي / شعر هستي بر لب / جان نهاد بر كف / راه انسان ها در نوردم ،
شعر هستی / بودن و کوشیدن / رفتن و پیوستن/از کژی بگسستن / جان فدا کردن در /راه خلق است...
اين سرود و هزار خاطره اي كه از آن دارم ...
پاییییز ...
همدان - جاده گنجنامه - آبان ۸۸
حرف آخر ...
همدان - تخت نادر - آبان ۸۸
تنها چند عکس برای دیدن ...
همین ...

آسمان سای ...
قله مناره - حصارچال - علم کوه - شهریور 88

تنها ...
بارگاه سوم - دماوند - شهریور 88

نجابت ...
بارگاه سوم - دماوند - شهریور 88

بی نیاز ...
روستای لاسم - جاده هراز - شهریور 88

....
بارگاه سوم - دماوند - شهریور 88

جدا مانده ...
ساحل محمود آباد - شهریور 88
عباث...
عکس از وبلاگ برج سینا
چه حرفی است برای گفتن وقتی که تو تازه از کوه بر می گردی و می شنوی که : "کایک عباس جعفری عکاس طبیعت و ژورنالیست ایرانی در آبهای خروشان نپال واژگون شد و تا کنون خبر موثقی از سرنوشت وی در دست نیست ..."
از کوه آمده ای ... خسته ... خاک آلود ... و در دل اینکه کاش بر نمی گشتی ، آنجا بهتر بود انگار ... نبود ؟ بهتر بود نمی آمدی ، همانجا می ماندی ... و حالا برگشتی ... رسیده ای و نرسیده ای که خبر را می گذارند کف دستت ، هاج و واج مشغول خواندن sms هستی که گدایی انگار طلب پدرش را می خواهد ، مانده ای که چه بلایی سر عباس جعفری آمده ... گدا دوباره طلبش را می خواهد و نگاه تو دوباره پی sms می رود ، گدا لیچاری بارت می کند و آرزو می کند که تو هم مثل او بدبخت شوی و می رود ...
مانده ای ...
می مانی ...
و این دیگرانند که یکی یکی می روند و ما اینجا به تماشا ماندگانیم ...
سایه جان رفتنی استیم بمانیم که چه
زنده باشیم و همه روضه بخوانیم که چه
خود رسیدیم به جان ، نعش عزیزی هر روز
بکشانیم و به خاکش برسانیم که چه ...
شهریار
و این ها حرف غم دل بود و حالا حرف خود دل : عباس یا به قول خودش "عباث" هست و می ماند در نگاه تماشایی عکس هایش ...
به امید روز نزدیکی که عباث را به استقبال برویم ...
جستجو برای عباث که دوستش داریم .
عکس هایی از عباس جعفری .
خبرها ... فرشید فاریابی .

آرامش ...
تنگه واشی - تیر ۸۸
مرا رهايي ام ، اسب سركشي كرده
به تاخت گذرنده از ميان تمام دشت هاي سبز ،
و يال افشان هواي بي قراري .
برگذرنده به كوه تا آغوشي گرم ...
بي دوست داشتن تمام آزادي ها ، جهان تنگ و آسمان ، هوار آرزوهايم است ...
و بي فريادت ، جهان از دشنه و دشمن پر ،
و وقاحت به صراحت تمام جاري ...
فرياد كن زيباي دشت هاي دور ...
فرياد كن و بمان ...
تا هميشه ...
دشت ها و کوه ها ...
تنگه واشی - تیر ۸۸

سیاه و سفید ...
همدان - میدان میشان - مرداد ۸۸
دست افشان ...
همدان - فروردین ۸۸
پیش از تو صورتگران بسیار
از آمیزه ی برگ ها ، آهوان برآوردند ،
یا در خطوط کوهپایه ای رمه ای ...
که شبان اش در کج و کوج ابر و ستیغ کوه ،
نهان است ...
(شاملو)
همدان - تخت نادر - مرداد ۸۸
