ماندن که بی تابت کرد و روزگار که سیر و گریزانت کرد ، آن وقت می بینی که دشت ها چه فراخ اند برای اینکه اینجا نباشی ... و کوهها چه آغوش گرمی اند برای اینکه دل بکنی ....
دل بکنی و بروی ... نمی دانم کجا ... هر جا ، بروی تا سر کوه ... بروی تا ته دشت ... !
و شاملو چه زیبا گفته است که : " پر پرواز ندارم ، اما ، دلی دارم و حسرت درناها "
همدان - شهریور ۸۵