دل و چشــــم یاران چه بارانی است
چه تلخ است دریا چو طوفانی است ...
و مرگ بار دیگر سایه ی شومش را فکند بر سر این جماعت ؛ و چه می شود کرد جز تسلیتی و یادی ... ؟

کاروانی ها !
کاروان سالاری افتاده ست از پا
چیست تدبیر ؟
کاروان آیا بماند یا براند ؟
راه پر هول حرامی هاست
و حرامی تر حرامی ، مرگ !
که نه پشت صخره ، پشت دل کمین کرده ست .
و نه پیش رو ، که پشت سر
این شکیبا مرده خوار این بی هنر کفتار
کاروان را می کند دنبال
و نفس های تباهش
پشت گردن های ما را می فساید
منزلی آن سوی وادی ها و کهساران نه در پیش است ،
منزل ما ، راه ...
کار ما ، رفتن ...
- کاروان سالاری افتاده ست از پا-
کاروان آیا بماند یا براند
چیست تدبیر ؟
منوچهر آتشی
