تبليغاتX
آیریکان

آیریکان

ای به جامه خویش فرو پیچیده ، برخیز ! و جامه ات را پاکیزه ساز و پلیدی را هجرت کن

 

دل و چشــــم یاران چه بارانی است

چه تلخ است دریا چو طوفانی است ...

 

و مرگ بار دیگر سایه ی شومش را فکند بر سر این جماعت ؛ و چه می شود کرد جز تسلیتی و یادی ... ؟

 

مقبل هنرپژوه آرام گرفت .

 

عکس از برج سینا

 

***** 

 

کاروانی ها !

کاروان سالاری افتاده ست از پا

چیست تدبیر ؟

کاروان آیا بماند یا براند ؟

 

راه پر هول حرامی هاست

و حرامی تر حرامی ، مرگ !

که نه پشت صخره ، پشت دل کمین کرده ست .

و نه پیش رو ، که پشت سر

این شکیبا مرده خوار این بی هنر کفتار

کاروان را می کند دنبال

و نفس های تباهش

پشت گردن های ما را می فساید

 

منزلی آن سوی وادی ها و کهساران نه در پیش است ،

منزل ما ، راه ...

کار ما ، رفتن ...

- کاروان سالاری افتاده ست از پا-

کاروان آیا بماند یا براند

چیست تدبیر ؟

 

منوچهر آتشی

 

+ نوشته شده در  جمعه 25 آبان1386ساعت 1 PM  توسط سیاوش  | 

 تا به حال شده نتوانی دوستی را دلداری بدهی ؟

خیلی بد است ... خیلی بد .

تو می مانی و عالمی دلتنگی و غصه های یک دوست ...

 

 

ببین همیشه خراشی است روی صورت احساس

۸۶ تیر - زیراب

 

 

صبوری

۸۶ مهر - همدان

  

یک جهان تنهایی

۸۶ آبان - همدان

 

 

شکایت

۸۶ مهر - همدان

  

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 آبان1386ساعت 11 PM  توسط سیاوش  |