تبليغاتX
آیریکان - یادگار عصمت غمگین اعصار ...

آیریکان

ای به جامه خویش فرو پیچیده ، برخیز ! و جامه ات را پاکیزه ساز و پلیدی را هجرت کن

 


تهران - موزه ایران باستان

اردیبهشت ۸۷

 

تهران - موزه ایران باستان

اردیبهشت ۸۷

 

تهران - موزه ایران باستان

اردیبهشت ۸۷

 

 

شب تاریک غربت را بیا ای دوســــت باور کن

شــــکوه یاد یاران را به جام  مـــــی مکرر کن

بگو رفتند شب گردان ، همه میخانه ها خالی

بگو مستی و رندی را تو در ذهنت مصـــور کن

شب تاریک و بیم موج ، ای لولی ! صدایی زن

شــب تاریک غربــت را به ساحــل هةا برابرکن

 شهریار

 

 ****

حرف حسرت گذشته نیست ، و اینکه چنین بودم و چنان ... که گاهی فکر می کنم گذشته مان هم ... بگذریم ...

حرف ار غصه های امروز است ... غصه های که همیشه بوده است و گریبانگیر ، چه در بارگاه پادشاه و  داد شاهنشاهی ... چه در حضور امام و عدل ایزدی ...

که دیگر نفس مان برید از ناله و کمرمان خرد شد زیر بار عدل ایزدی و داد پادشاهی ...

همین ... !

 

علی ، معصومیت شاد روزگار غمگینمان ...

تهران - میدان ونک - اردیبهشت ۸۷

 

+ نوشته شده در  جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت 10 PM  توسط سیاوش  |